سلام ، سلام مهربان ، مهربانترینم ، عزیز دل
دیشب بی صبرانه صدایت میزدم انگار دوباره دلم هوای بیشتر با تو بودن را داشت. انگار اینبار این بالهایم بودند که صدایم میزدند برگرد .
هر چه بر روی زمین می گردم نیست شادی دهنده یا من توقعم زیاد شده یا شادی ها کم شده ........... نمیدانم .
بی سبب دلتگت بودم گاهی اشک یاری ام می داد و گاهی ندای قلبم صبوری ام می داد.
هر چه جلوتر می روم دلبستگی هایم کمتر میشود و همه چیز بی رنگ تر و فقط دلم بی تاب تو می شود و بس . گاهی دلم میخواهد که من نیز دوست داشته باشم عروسکی گلی کتابی شمعی فقط به خاطر خودم ، اما همه و همه نشانی تو را به من می دهند و خود را بی رنگ می کنند ، گاه گاهی احساس می کنم بی احساس ترین شدم .
و یا
.....................
بی احساسم می خوانند د د د د د د د د م
و آنزمان تتهایی تمام می گیرد م ، ..
خوب که فکر می کنم می بینم تنها دلبستگی ام تویی امیدم نیازم تویی و . . . آرزویم تو است
نور می خواهم
شادی ، آرامش ، خنده را حس می کنم و زندگی می کنم و مطمئنم
.
.
.
.تو دادی
نور میخواهم بیشتر از پیش .
..............................................
خدای گلم به خاطر چشمان سالمم شکر . پوست صاف و لب خنده رو و بینی نفسکشم هزاران بار شکر ذهن راحت گیر و احساس لطیف و تفکر سپاس از تو برای بودنم شکر.
برای قلبی که می تپد تا باشد تا برسد به نور تو شکر.
برای گردنی که سرم را نگاه می دارد و مویی بلند و زیبا و پرپشت که بودنش سرما را به سرم نمیدهد تو را نیز شکر.
برای کلیه و کبد و معده و تمامی اجزای درونی سالمم هزاران هزار بار شکر و سپاس که همه قوت درونی جسمم از آنهاست که تو خواستی سالم باشند . هزاران بار شکر که دستام را قوت دادی تا بکشد هر آنچه به ذهنم خطور میکند انگشتان سالمم شکر تا بنویسد از همه ززیبایی هایی که تو دادی و من گاهی یادم میرود که ببوسمشان تا شاد تر شوند.
پاهای سالمم را شکر که مرا میبرد تا ببینم دستهای توانمند و بزرگتر از من نیز هست وتا یادم بماند که من تنها نیستم که می توانم باشم.انگشتان پای کوچک و سالمم را شکر که به من اجازه می دهند گاه گاهی بلند تر شوم و سرک بکشم به دیوار هایی که شادی را قسمت می کنند و نمی توانم ها را با ضربه های محکم خود چال می کنند . سلامتی ام را شکر بودن مهربانترینت را سپاس بی کران
باشد که شاد و رستگار گردیم با یاری مهربانترین مهربانان
وقتی به زندگی نگاه می کنم می بینم ارزش خیلی چیز ها و کار ها رو نداره اما ما بی دلیل گیر می کنیم درش. خودم رو می گم . یکسال بزرگتر شدم یک سال گذشت واقا بزرگتر شدم سخت گذشت اما خدا رو شکر که گذشت خوب و بد های زیادی داشت مخصوصا بدیهاش اما من نفهمیدم چرا چی شد؟
گاهی اوقات اتفاقات بدون اینکه فکر کنی به سراغت می یان و زندگی چیز هایی ر. بهت تحمیل می کنه که نمی فهمی از کجا خوردی یا از کجا اومدن . اما باز خدا رو شکر که گذران زندگی خیلی زود هست. نمی دونم چی می خوام بنویسم فقط می دونم که دلتنگم واسه نوشتن حرفام . خدا که عادت کردی به صحبتام. وقتی فکر می کنم که زندگی خودش هم نمی دونه چی جوری می گذره خندم می گیره یا اینکه زندگی اینقد اوضاع خودش بی ریخت شده که دیگه کسی غبطش رو نمی خوره واسه اینکه دیگه همه به فکر خودشونن نه زندگی این یعنی بالاتر رفتیم از زندگی شاید به نظر من.
خیلی دلم گرفته از خیلی ها اما همه حق دارن این منم که باید جداکنم خودم رو از این حرفا.
گاهی اوقات تو زمان هایی گیر می کنیم که خیلی بد هستن اما این که تقدیر چیه یا خدا چی می خواد از ما بسازه رو نمی دونم فقط می دونم همش می گی خدا تا کی چرا ؟؟؟؟؟؟؟
خدا خدای من خدای قشنگم مهربونم می دونم که این اتفاقا بی دلیل نیست اما باور کن خیلی سخت هستن زمان می گذره این و خوب می فهمم با همه چیز میشه کنار اومد اما با گذر زمان نمیشه میترسم زمان بگذره منم بگذرم اما اون چیزهایی رو که می خوام گم شن تو گذر زمان کجایی خدا باور کن می دونم همیشه کنارمی و اگه تو نبودی من تا حالا کم اورده بودم اما من جز آرامش هیچی ازت نخواستم الان هم اینو می خوام کمک کن من بدون تو میمیرم .
این روزا امیدم دارم مثل همیشه اما خسته شدم شرایط برام عادی شده اما روزمره شدن شرایط و ترس ها اذیتم می کنه . امیدم به تو هست .![]()
زمان گذشت و گذر بادهای بیقرار همچنان باقی است. من هستم و خدا وبارانی که در انتظارش نشستم تا بیاید تا بروبد غبار ها را.
سلام. دورباره اومدم تا بینویسم از دلم که تهنایی داره میره تا اگه بارون هم نیومد خودش غبار ها رو پاک کنه. نبودم اما دلم اینجا بود دلم واسه بعضی از دوستا تنگیده . بی معرفتی کردم رفتم بی اینکه سراغ بگیرم از دوستام . ببخشید. اما مدتیکه نبودم روزگار بد گره خورده بود دست و دلم به نوشن نبود تازه وقت هم نبود. و بازم بهونه دارم واسه ننوشتن (تنبلی) . اما بازم می خوام بنویسم شاید که باز برگردند قناریهای روشن زمان.من هنوز به کار کردن ادامه میدهم نه به شکل قبل اما با همون مدت زمان وهمون کار . الان دوست دارم یه وقت گیر بیارم تا بیشتر به خودم برسم. منظورم علایقم هست. این روزا دارم فکر می کنم به این تکه شعر نامجو که می گه کاری کن که فک کنی بهتری. درسته که کارم رو خیلی دوست دارم و لذت میبرم از انجام دادنش.پیشرفتم هم خیلی خوب بوده تا حالا اما کاری که فک کنی خیلی بهتری جذا بتره .
دوباره آغاز خواهم کرد هر آنچه که بهترین تر از حال هست با توکل به تو ای مهربانترین مهربانان . امید به تو رو دوست دارم چون باورم کردی . دوست دارم خدا.
بی سبب تکرار نکن زمان را که زمان میرود تو میمانی و حوضت (اینیم واسه دلم نوشتم که یهو گیر میکنه تو زمان)
راستی دیشب ماه بازیش گرفته بود و توی آسمون صاف شیراز با ابرا قایم موشک بازی می کرد. دوستم داشتم منم بازی بودم.
خدایا مهربونترینم عزیزترینم بودن تو ارامش بخشم هست همیشه. تو رو سپاس . می دونی ماه امسال روز تولدم فرق داشت عینی تا چند روز بعدش هم اداما داشت این روز و این خیلی قشنگ و به یاد موندنی بود . خدا یا ماه مهربونم خیر و شادی و برکت واسه همه آرزو می کنم. و به من هم کمک کن و کنرم باش تا با تو و در کنار تو آرزوها و داشته هام رو زندگی کنم. دوست دارم خدا ماه مهربونم. بوس بوس
...............................
راستی ماه مدتی بود که ازت می خواستم بالهام رو پس بدی تا برگردم پیشت چون معتقد بودم اینجا رو زمین چیزی واسه من وجود نداره. اما یه فرصت می خوام تو هم کمکم کن و حضورت رو اعلام کن به من . می خوام چند کار رو تجربه کنم و به خودم فرصت بدم باز و این بار یه تصمیم دارم اینکه چند تا توانگری .اسه چند تا از ارزو هام اجرا کنم و ثابت کنم که می شه توانگر بود چون چند تا مانع رو رد کردم و الان خیلی ازاد تر فکرم . پس به امید تو عزیزترین
چیزی بگو
حرفی بزن "
............................................................................................... . . . . . . . .
چند وقت پیش رفتم سمینار توانگری دکتر شیری. جالب بود نهایت تلاشش رو کرد که با نسل جوون خوب جور شه و اینطور هم شد. واسه من جالب بود مطالب شاید جدید نبودن اما روش بیان خوب بود. خلاصه منم جو گیر ، نشستم به بعضی حرفاش فکر کردم، دیدم این به دور از توانگری هست که من از تواناییام استفاده نکنم.دیدم چند ماه هست پیشرفتم کم شده و ذهنم در گیر هم هست، قدم اول از شرکتی که صبح می رفتم اومدم بیرون.احساس آرامش میکنم ماه.هدف ها و آرزوهام رو دوباره بررسی کردم. دوست داشتم زندگیم رو با این همه نعمب و خوبی که کنارم حس کردم.قدم دوم یه بلاتکلیفی بود اونم دارم حلش می کنم. ای قربون کریمی خدام برم.حسش هست که این دعا رو هم بنویسم.
.............................................................
به لطف و مهر و عشق الهی : موهای زیبا و سالمم را شکر. پوست با طراوت و شادابم را شکر. چشمان بینایم را شکر. تنفس آرامم را شکر. لب خندان و دعا گویم را شکر.دندان های سالمم را شکر. اندام مناسبم را شکر. قلب مهربان و سالمم شکر. اجزای داخلی فعال و سالمم را شکر. دستان پر توان و همراهم را شکر.پاهای پر قدرتم را شکر.ذهن خلاق و مغز کوشایم را شکر. حافظه قوی و قوه ادراکم را شکر. روح و روانم را همیشه شاد گردان و بهترین ها را نصیب روح و روان و جسمم گردان.
مهربانترین تو توانگرم ساز که با تو شادم و خوشبخت.همه زیباییها و نعمت هایی که به من دادی درود.
.................................................................
ماه ماه مهربون با همه وجود تو را سپاس.
وقتی در برابر باد در برابر آینه قرار می گیریم وسوسه می شیم که بچرخیم دور خودمون آواز بخونیم و و و ........... یه لحظه ایست می کنی. من کجای دنیا قرار دارم . دنیا کجای ما قرار داره . من الان کی هستم ؟ و با خودمون زمزمه می کنیم : چقدر زود دیر شد میدونی ماه مدتها بود می خواستم بیام اینجا کلی اتفاقهای جدید، کلی برنامه های جدید تو زندگی پیش اومد که می شد نوشتشون و حرف بزنیم در موردشون با بر و بچ . اما ماه این حرفا رو در طول روز بارها از همه می شنویم . می دونی ماه وقتی می فهمی که تا حدودی کجای زندگی هستی وقتی می فهمی که با این همه ادعا چقدر چیزها رو نمی فهمی . متوجه می شی بازم خوش شانسی چون خیلی چیزا رو فهمیدی که آدمای دیگه حتی بهش فکر هم نمی کنن. ( خیلی فلسفی بود گفته هام ) این روزا با ادمایی برخورد می کنم که همیشه برام جالب بودن کاراشون، می خواستم الگوم باشن در بعضی کارا . اما وقتی نزدیکشون می شی می بینی خالی شدن و نفهمیدن کجای زندگی هستن. ....................
بارون بارون بارون آی بارون چه حس غریبی هست بودن ....
من حرفامو فهمیدم چی می خواستم بگم چون خودم نوشتم امیدوارم شما هم متوجه شید و اگر هم متوجه نشدید لطفا تو همین یکی دو روز سوال کنین . البته مطمئنم همتون از این تفکرهای فلسفی بی نظم تو ذهنتون اومده و آخرش متوجه هیچی نشدید .
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
بگذریم اگه این حرفا کش دار بشه معلوم نیست کجا در بره بنابراین همینجا تمومش می کنیم. (بعدن)
از حرفای بالا که گذشتیم منم که برگشتم . حالمم که خوبه .مثل همیشه ماه هم همراهم هست . دیر اومدم چون به طور فجیعی مشغول به کارم در دو جا. هر کدوم به نوع خاصی . و الان کلی دلم می خواد تعطیل بودم و به جسمم استراحت می دادم چون غرهاشو می بینم که سر روحم می زنه . اما این روح که شاد باشه ایشالا همینجور از این همه کار لذت می بره . ولی خیلی دوست دارم کارم رووووو . ( لطفا با ذوق بخونین. ) جایی که صبح ها می رم کار خیلی باحاله این قد ذوق می کنم موقع کار کردن هر یه انیمیشن کوچولویی که می سازم یا هر حرکتی تو کارم هست همه افراد شرکت باید مستفیض بشن . جاتون هم سبز هفته اول عید رفتیم دریا (زادگاه آرامش من). کلی جاتون سبز بود رفتیم یه ساحل پشت حق مسلمون ( ساختمان انرژی هسته ای )فوق العاده قشنگ بود هم ساختمون هم ساحل هم غروب . ای قربونش برم با این همه قشنگیش تا خورشید رفت پرید وسط آسمون. ولی چشمتون روز بد نبینه از هفته دوم روز ۷ ام دقیقا ۸ تا ۲ سر کار بودم بقیشم تمرین کلاس انجام میدادم . کلاس اصول اولیه انیمیشن داشتم . چقدر سخته کارتون ساختن.
تازه چون خیلی هم بیکار بودم شاگرد خصوصی هم تو این مدت ۲ تا گرفتم . عجب بویی داره این پول ![]()
. و روال همچنان براه است و ما نیز هم زنده و آماده به کار . عاشقتم ماه . ماه مهربون . راستی تو این مدت هر روز سر می زدم به ماه و از پیام های خوبتون کلی ممنون و سال پر از خیر و برکت و شادی واسه همه آرزو می کنم . ![]()
![]()
در پشت علفزارها کسی نیست عاشق
من که ماندم تنها
در کوچه و این پشت علفزارها
بس که خندیدم و گفتم معشوق
بس که رقصیدم و گفتم همه شب با تو
همه گفتند که دیوانست
هم خواب پریانست
فریاد بر آوردند این عشق چه آسان است !
معشوق چه زیبا است !
باشد که در این کوچه و این پشت علفزار ها
خندیدن و خندیدن
رقصیدن و فریاد از عشق بر آوردن
از من و من باشد
شاید که بدین گونه ...
در کوچه کسی خندید
در پشت علفزار کسی عاشق شد .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.......................................................................... .
این متن و رو چند سال پیش نوشتم .خیلی دوسش دارم .حس خوبی به من می ده. تصمیم گرفتم بیشتر بخونمش (شاید که بدین گونه در پشت علفزار شدم .....) دیشب فکر می کردم به این شعر نمی دونم وقتی این متن رو می نوشتم چه حسی داشتم که حالا ندارم .باید بیشتر دوست داشته باشم آدما رو .به نظرم دوست داشتن آدم ها آرامش بیشتری رو واسم می یاره . اینطوری ماه هم بیشتر میخنده.
شادی و خیر و خوبی و خنده واسه همه آرزو می کنم . اینم یه ![]()
(بوس کوچولو) واسه ماه مهربونم که بدون اون می میرم.
.......................................................................... . این چند هفته که نیومدم به نتیجه رسیده بودم که خیلی وقتم به بطالت داره می گذره و تنوع کم دارم تو زندگی به غیر از شرکت خودمون شیفت عصر تا شب هم میرم یه شرکت دیگه کار طراحی با فلش می کنم حالا وجدان دردم یه کم بهتر شده اما این جایی که رفتم دیگه واقا واسم وقته اضافی نذاشته نصف شبا هم معمولا کار دارم .این قدر وقت کم آوردم که معمولا نصف شبا می رم حموم .اما دوست دارم کارم رو .بهتر از بیکاری واسه منی که نه شو هری دارم و نه آدم دیگه ای . جمعه ها هم وقف خوانواده کردم البته نصفش رو . چقدر حرف داشتم ماه .
.دوست دارم ماه من .پیشم باش همیشه.
۱-.............. تا سوم راهنمایی دختر مظلوم و لوس بودم و می شه گفت اعتماد به نفسم هم که نزدیکای خط فقر جا خوش کرده بود .یهو یه چیزی در من گفت فرزانه پاشو بیدار شد تنیلی بسه ورزش من و هوشیار شو ببخشید یهو یادم افتاد به این شعر خلاصه وجدان خاموش اینجانب بیدار شد و شروع کردم خودم می رفتم روانکاو (البته بعد از ۳ جلسه بهم گف ت دیگه نیا و منم که فکر می کردم الان کلی مشکل دارو تو زندگی و کسی نمیفهمه اینارو خوذم شروع کردم به تمرین زندگی و خوندن کتاب های روانشناسی سرت رو در نیارم دوست من الان به جایی رسیدم که اعتماد به نفسم اینقدر بالا رفته که بعضی وقتی خودم شوکه می شم .
۲- یه بار عاشق شدم ولی بعد از ۳ سال فهمیدم عاشق یه مورچه شدم و حالا کلی خوشحالم که اون خیلی کم فهمید که من از دور همه جا می پائیدمش و بعد از اون قول دادم به خودم که فقط دوست داشته باشم و............ .(تازه اگه بدونین که با اعتماد به نفس یه روز تو دستم گرفتمش و تو چشاش نگا کردم و گفتم تو به من نظر داری که اومدی تو خونه من لونه ساختی....؟ بهتر تکلیفت و روشن کنی
)
۳- تقریبا تا اراهنمایی فکر می کردم منو ازپرورشگاه اوردن یا کنار خیابون بودم این خونواده دلشون واسم سوخته و منو اوردن خونشون عجیب کارتون جودی ابوت رو دوست داشتم و وقتی تنها بودم تو خونه موهام رو گیس می کردم تا با جودی همدردی کنم.توی زندگیم تاثیر گذاشته بود(با وجود یه دونه دختر بودن و کلی توجه از همه طرف .فکر کنم به خاطر توجه زیادی بود )
۴-خیلی راحت و زود با همه جور ادمی ارتباط برقرار می منم و زود هم ادما رو جذب می کنم و کافیه چند بار ببینم یه نفر بهم راست نمی گه و پشت سر هم حرف میزنه یا کلاس میذاره یک اخلاق بدی بهم می زنم و راحت اون طرف رو می بخشم و بدون اینکه بفهمه از زندگیم می ره کنار البته تا زمانی که کارش نداشته باشم اصولا دوست و اشنا زیاد دارم در هر زمینه ولی فقط یک و نصفی دوست صمیمی دارم.
۵- دانشگاه فوق ..... صنایع دستی خوندم (بی ربط) رشتم گرافیک بود ولی سال اول چون دانشگاه مورد علاقم هنر تهران فبول نشدم نرفتم دانشگاه سال بعد خدا گفت " فرش بخوان بنت من که تو خود تقدیرت را بر هم زدی و الی آخر...... " ما هم هول شدیم گفتیم اگه من نرم دانشگاه بی سواد می شم .و الان که دوران خش یونی تموم شده کار می کنیم طراحی نرم افزار .و کار رفوگری فرشم خوب بود تو دانشگاه در حدی که کلی کار کردم باهاش استاد زرنگمون هم نفهمید که ۸۰٪ کارای بچه ها کار یک نفر بود الانم هر از گاهی یه کارایی می کنم باهاش.(دارم واسه نمایشگاه کار می کنم
).
فک کن تازه حرف نداشتم اگه می خواستم حرف بزنم چی میشد و خوشحال میشم که بانو ،
علی شیروانی ،مریم ،nicemind امکانش بود تو این بازی قدیمی بیان .![]()
....................................................................................
بی دلیل تنها ماندند .
.
دوشنبه روز عید غدیر رفتیم با کلی از ذوستام رفتیم شیرخوارگاه جشن تولد گرفته بودن واسه بچه ها.قربونشون برم ۹ ماهی بود ندیده بودمشون کلی بزرگ شده بودن . ولی این آهیکه با دیدن این بچه ها تو سینهادم می مونه هیلی بزرگ و غمداره .چه خوب فقط ثانیه ای تامل می کردن ادمها .............
بی هیچ گناهی تنها موندن این بچه ها و آرزوی یک بغل گرم رو دارن کافی هس کمی در آغوش بگیریشون اونوقت که با بغض و ساعت ها گریه از بغلت بیرون می رن .خدایا به همه اونها صبر بده و خیر و شادی رو در زندگی بهشون بده.
...........................................................................
سلام ماه .ماه مهربون من اینروزها میبینم که فقط من ماه ندارم فقط دعا می کنم ماه همه مثل ماه من مهربون باشن. میدونی ماه مدتی هست با وجود اینکه آدمهای خوب رو زیاد میبینم و دورم هستن ولی باز تنهام بین این ادما شدم نظاره گر .میترسم ماه کمکم کن .(خودم رو کشیدم کنار )
..........................................
....................................................
دوست دارم ماه ماه مهربون
جهت همکاری و کمک به توانبخشی ... و ... لطفا تا ۱۵ بهمن حضور خود را اعلام کنید . (هر روز کامنت ها چک می شه و هر اطلاعاتی خواستید من هستم. )
شاد باشید و رستگار با یاری مهربانترین مهربانان.
......................
ماه مهربون عید نوروز نزدیک و برای شادی بخشیدن ما هم می تونیم کمک کنیم به تو سوگند کافی هست که باورمون کنی چون ما باور کردیم که میشه عشق ورزید و شادی بخشید با دستای کوچولو و قلبهای امیدوارمون و من باور دارم که شاید این اخرین کار باشه . . .
(با لحن تعجب آمیز هم حرف می زدم تازه .) بدون اینکه فکرش رو کنم بر گشت گفت خاله ببین منم گریه نمی کنم چون وقتی بزرگ بشم مثل ِ تو یادم میره.
.................................................
پی نوشت ۱ : کاش می فهمید من اگه یادم رفته بود چه طور دارم واسش داستانش رو تعریف می کنم.
پی نوشت ۲ : داستان منظور تعریف شده برای کودک خیالی بود.
پی نوشت ۳: داستان منظور تعریف شده برای کودک خیالی بود.
پی نوشت ۴ : تو چی فکر می کنی ؟
.............................................................. . . .
می دونی ماه وقتی مطمئن می شم برای همیشه تو کنارم هستی آروم می شم گا هی اوقات بی تابی می کنم اما زود بر می گردم به حالت اول تو تمام ارامش ِ منی .دوست دارم
کجاست سایه ؟
پرواز باید کرد.
چقدر سخته که از لحاظ روحی آدم شلوغی بشی و خودت باشی .ماه من قبول کن که سخته وقتی می خوای پشت دیوار دلت قایم شی و اجازت نمی دن سکوت کنی می گن مشکل داره حرف بزن می گن با ما مشکل داره . بخندی ....................................................
دلم برای تنهایی هام تنگ شده. چند روز سر ار احتمالا نمی یام می خوام فکر کنم و خودم رو ببینم.
فکر میکنم باید زیبا دید وقتی این کار رو انجام میدم حس خوبی هست اما ای حس تا وقتی هست که دیگرون نیستن تو زندگیم.همیشه همه چیز قشنگ بوده اما آدما نمی خوان مزاحم میشن.خیلی تاریکی رو هدیه می دن , تنها می شم وقتی ادما زیاد فکرشون واسم تکرار میش ن. اما تا امید به زندگی هست میه زیبا زندگی کرد تجربه به من ثابت کرده که باید رها کنم اعتماد کنم و ببخشم تا همه چیز زیبا بشه.چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت.....................
خَندم میگیره ۴ سالی میشه که وبلاگ میخونم چند بار هم وب لاگ ثبت کردم اما هیچ وقت نتونستم بنویسم داخلش.الان هم .......... برام سخته
رها می کنم و اعتماد می کنم زمانی که تو در کنارِ منی.
می دونی ماه این روزا ...بودن یه جورایی صبوری میخواد .آرامشم رو دوست دارم چون یکی رو دارم که همیشه مراقبم هست . قُربونت برم وقتی می یام دلتنگم رو با این آدمها ی رو زمینی قسمت کنیم فقط قاطی می کنم و بس.پس قبول کن و تو هم به من اعتماد کن که جز توکسی رو ندارم.پس چه بهتر که .همه رو رها کنم و اعتماد کنم به تو .انتخاب تو نه از سر زور خونواده بلکه از روی ازادی و تجربه بود البته درست ِ که آشنایی ما چند سالی بیشتر نیست اما عاشوقونه دوست دارم رابطمونو.
دوست دارم ماه .ماهِ قشنگ
سکوت برای صلح
سلام ماه من .قرار شد امروز سر اذان در کنار و با حضور تو سکوت کنیم نه به خاطر مرگ عزیز یا آرامش روح و... . سکوت میکنیم تا از اعماق وجودمون واسه صلح برقرار شدن بین نسل پر انرژی جدید دعا کنیم که امروز روز جهانی کودک هست باشد که پیروز و سربلند باشند با یاری مهربانترین مهربانان.
دوست دارم عزیز کم ماه من خدا.
دلم پاره شد از تنگی
گاهی برای پنجره های دلامون قفل میذاریم گاهی هم با نخ می بندیمش.آی مهربون دلم پاره شد از تنگی.یه بغل آرامشت رو کم دارم ماه .ماه مهربون .خدای گلم.
میم مثل ماه مهربون
مثل ماه من مثل ماه تو مثل خنده خدا.
سلام مهربون ترینم .خدا.
دوست دارم خدا. ماه مهربون.................................